محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

427

خلاصة الحكمة ( فارسى )

ضيق نَفَس : تنگى دم . كوته دمى . نام مرضى كه به هندى دمه ( دما ) گويند . ( غياث ) . نفس تنگى . تاسه . رَبو . بُهر . غَنص . ( منتهى الارب ) . ضرير انطاكى در تذكره گويد : « الربو ، و هو اشتغال قصبة الرّية بمواد تعاوق المجرى الطبيعى فان ضر بالنفس فهو « ضيق النفس » او حلل المفاصل و القوى فهو « البهر » و إن لم يكن معه السكون الا قائماً مادّاً عنقه فهو الانتصاب » . صاحب كشاف اصطلاحات الفنون گويد : « ضيق نفس ، نزد اطبّا با بيمارى ربو يكى است » چنانچه در قانونچه ذكر كرده ، و در آقسرائى گويد : ضيق نفس عبارت است از اين كه هوايى كه در نفس مىباشد منفذى براى بيرون شدن خود نيابد مگر راهى بس تنگ كه اندك اندك از آن مجرى بيرون شود ، و اما آفتى كه در نفس مىباشد سببش آفتى است كه در عصب و پردهء مجراى تنفس ايجاد شده و مناسب تر آن است كه اين بيمارى را به عسر النفس تعبير كنند ، چه ضيق النفس آن است كه آفت آن تنگى مجرى باشد و ابداً آفتى كه در عصب و پردهء مجرى توليد مىشود ربطى به تنگى نفس ندارد ، و ضيق نفس از مرض خناق اعم است ، و اما ربو عبارت است از عسر النفس كه نفس بيمار در اين بيمارى نفس كسى را مانند است كه بر اثر رنج و تعب بسيار به سختى نفَس زند ، و نفس او را سرعت و تواتر و صغرى همراه باشد ، سواء كان معه او لا . هذا كلام الشيخ » . و سمرقندى بين ضيق النفس و بهر و ربو فرقى قائل نيست و هر سه لفظ را مترادف مىپندارد . و در حدود الامراض از گفتار قرشى نقل مىكند كه او گفته : « هنگامى كه هوا براى استنشاق داخل مجراى تنفس مىشود و بيرون مىآيد ، اگر مانند آن بود كه از مجراى تنگى مىگذرد آن را ضيق النفس نامند » . « ط » طارى : آينده . ناگاه در آينده . ( منتهى الارب ) . ناگاه روى داده . عارض و ظاهرشونده . طارى : ( ع . ا ) . درختى است هندى كه چون او را زخم كنند ، آب بسيار از آن تراوش مىكند . و از آن خمر و سركه مىسازند و مشهور به شراب طارى است و در افعال و خواص قريب است به شراب مويزى . ( تحفهء حكيم مؤمن ) . اطواق است و آن خمرى است كه از آب درختى كه به هندى طارى نامند به عمل مىآورند و آن را هرى گويند و درخت آن به افراط در عظيم‌آباد و بنگاله هست و در بعضى جاها كمتر است . ( فهرست مخزن الادويه ) .